اشتباهات بی پایان من

زندگی یه دختر مغرور

کارگر بی مزد!

یعنی داغون این مامانمم!

کارتمو الان پس داد!

۱۳تومن توشه!

:/

shadi .. ۷ نظر

یه حس کوچولو

سلووم

ببخشید واسه تاخیر اخه چندشب قدر رو مراسم داشتیم

وقت نشد بیام بنویسم.

خب تا اونجاگفتم که باقلوای اقای صفری رو بهش دادم

اقا اونجا محیط 99 درصد خانومن فقط چندتا اقا داریم که یکیشون اسمش

مصطفی فوق دیپلم تعمیرات هواپیماس چون تو ایران رشته ش رو نمیخوان 8 ماهه

درسو ول کرده و اینجا کار میکنه اینجاهم فک نکنید حقوقش کمه ها نه حقوق

اقایون اینجا خیلی بیشتر از ماهاس

این پسره قیافه ش خیلی معمولیه خییییلی !یعنی من کلا هیچوقت

ازاین تیپ پسرا خوشم نمیومد!

اینقدرم سرسنگین و مودبه که نگو!

یادتونه مرتضی رو که؟من 9سال پیش از مرتضی خوشم میومد بعداز مرتضی دیگه

از هییییچ پسری حتی بهنامم خوشم نیومد حالا روم به دیوار ,گلاب به روتون

نمیدونم چرا ازاین پسره یه کم خوشم میاد!به چندتا از دوستام تو اونجا گفتم اونام دوتاشون

گفتن خاااک برسرت دوتاشون گفتن خیلی هم پسره خوبیه!

الان نمیدونم دقیقا خاک برسرم شده یانه!

کلا چون کار اون به کار ما مربوط نیس پیش نیومده بود زیاد باهاش حرف بزنم ولی چندوقته

رو به دیوار باهاش حرف مبیزنم وقت ناهار!حرفای معمولیا!اونجا نمیشه

ازاین تابلو بازیا دراورد! خودمم بمیرم نمیذارم بفهمه ازش خوشم میاد!

اره دیگه که اینطور حدود یک و نیم درصد ازش خوش میاد که این یک و نیم

درصد واسه من خییییلی زیاده!

ازاونورم صاحب کارگاه کلا زده زیر همه چی و میگه من حقوق ثابت نمیتونم دیگه بدم

حقوقاتونو برحسب تعداد کاراتون حساب میکنم که اونم خیییلی کم میشه

روز اول تیر که حقوقارو حساب کرد حقوق من 150 تومن کمتر از حقوق ثابتم بود تازه

معلوم نیس ماه دیگه کمترم باشه یانه واسه همین اونروز ازهمه خداحافظی کردم و

گفتم ازفردا نمیام که اقای صفری اومد باهام صحبت کرد و گفت من از این به

 بعد هواتودارم و کارایی که قیمتاشون بالاتره رو بهت میدم بدوزی

تا حقوقت بالاتر بره!

خلاصه که حالا فعلا هستم اونجا ولی شدیدا دنبال کارم هستم و100 درصد

اگه کاری با حقوق ثابت پیدا کنم ازاینجا میرم.

دیروزم حقوقامونو ریختن تو کارتمون که اونم اومد خونه کارتو دادم مامان فقط ایشالا که

تهش واسم یه کم بذاره بمونه ماه پیش که نذاشت.

شبای قدر مراسم داشتیم تو خونمون طبق نذر هرسال مامان,

ارزو و ابجیاشم اومدن کمکم راستی دوستای قدیمیم که قبلا راجع بهشون نوشتمو

یادتونه؟؟شکوفه و ابجیاش که بعداز طلاقم دیگه سراغمم نیومد!

شب اخر مامانشون اومد مراسم .----.

اره دیگه کلا همین!

چندوقتم هست بهم دست بزنن گریه م میگیره!بهنام شبای قدر بهم پیام دادو

گفت خداروشکر منو تو زیر یه سقف نرفتیم....

نمیدونم چرا ولم نمیکنه چرا میخواد ازارم بده.

راستی دوستان من تاحالا ادکلنی با برند خاص نداشتم یعنی هربار مامان واسم

میگرفت و برند خاصی رو دنبال نکردم اگه پیشنهادی دارید بگید من برم تست کنم!

 

 


 

shadi .. ۳ نظر

سفر هول هولکی!1

سلووم

بازم پست گذاشتنم طول کشید با اینکه هرروز پشت چرخ میگفتم من حتما

امشب میرم یه پست میذارم باز وقتی میرسیدم خونه از خستگی خوابم میبرد!

الان میگید چته تو همش خسته ای! ولی کسی که خیاطه میدونه یه مانتو دوختن که

یه ساعت وقت میبره چقدر ادمو خسته میکنه تازه اونم وسطش ده دفعه بلند میشی به

خودت استراحت میدی اونجا ما 12 ساعت پشت چرخیم بدون اینکه بذارن از پشت چرخ بلند

شیم!البته یه ساعت ناهار هستا که اونم باز تا ناهارمونو بخوریم تموم شده و وقت واسه

استراحت نمیمونه .حتی تصورشم یه ادم عادی رو خسته میکنه 12 ساعت پشت چرخ نشستن

خیییلی سخته واسه همینه که شبا که میرسم خونه از زانو درود و کمر درد فقط دراز میکشم

و زودم خوابم میبره.

یکشنبه هفته پیش بابام یه کاری تو تبریز داشت میخواست بره و فرداش برگرده خیییلی

هم کار مهم و حساس و پراز استرسی بود گفت ببین اگه بهت مرخصی بدن خانوادگی بریم

برگشتنی هم بریم بازار بزرگ تبریز هرچی میخوایید بگیرید

اقا من رفتم سر کار به اقای ص گفتم مرخصی میخوام گفت سرمون خیلی شلوغه و اصلا

امکان نداره اولش گفتم باشه بعد مامان زنگ زد گفت رفتنمون قطعیه

حتما مرخصی بگیر اقا نمیدونید با چه بدبختی مرخصی گرفتم اخرشم اقای ص گفت باید

از تبریز واسم باقلوا بیاری!

خلاصه که ما یکشنبه غروب راه افتادیم باید بابا تموم شب رانندگی میکرد تا بتونه صبح

ساعت10 به کارش برسه حالا اقا گلاب به روتون من اونجا نمیدونم چم شده

بود تو همه پمپ بنزینا به خاطر من توقف داشتیم میرفتم دستشویی

تاحالا تو عمرم اینقدر دستشویی نرفته بودم !

باسونیا هم که قهر بودم دیگه تو سفر گفتم باهاش حرف میرنم مامانینا ناراحت نشن.

سونیا که اول گرفت تو ماشین خوابید با بابا هم یکی باید تا صبح حرف میزد که خوابش

نبره و بتونه رانندگی کنه مامانم که یه لحظه هم نمیتونه تو ماشین بیدار بمونه گفت

من برم جلو بشینم خودش رفت عقب باسونیا گرفتن خوابیدن

منم اقا از سرکارم اومده بودم خسته و کوفته شبم که باید تا صبح حرف میزدم !

خلاصه که تا خود صبح یه ریز با بابا   با هم حرف زدیم خوبیشم اینه که

تفکرات و اخلاق منو بابا خیلی بهم شبیه و همیشه حرف واسه گفتن

زیاد داریم.ساعت 8رسیدیم تبریزو کارمونو انجام دادیم خداروشکر  ساعت10 هم

رفتیم بازار سرپوشیده ی تبریز اقا نمیدونید چقدر این ادمای تبریز ادمای خوبین

چقدر با شخصیت و مودبن رفتیم بازار کلی خرید کردیم چقدرم فروشنده هاش با

شخصیت بودن باقلواهم واسه اقای ص خریدیم بعدم من قبلا از کرم مای

استفاده میکردم که خییییییلی بده و اصلا موندگاری نداشت واسه همین قبل از عید به

پیشنهاد دوستم کرم گاش گرفتم اقا این کرمه محشره!اینقدر خوبه که یه ذره

میزنی کل صورتو پوشش میده یه ماه پیش این کرمه تموم شد

اقا چشمتون روز بد نبینه مگه تونستم ازش پیدا کنم یه جاهم بود با سه برابر قیمت قبلی

واسه همین یه کرم دیگه گرفته بودم تا حقوقمو گرفتم برم از همونجا حالا گرونترم بود بخرم.

تو بازار ازاون کرمه پیدا کردم ارزونتر از خرید اولی! دوتا خریدم الان روحم شاده

وقتی میگم روحم شاده یعنی واقعا شاده ها!

بعداز خریدم رفتیم جوجه گرفتیم بعد رفتیم تو یه باغ نشستیم جاتون خالی ناهار خوردیم

خییییلی خوش گذشت 4000تا عکس انداختیم!

چون فرداش من باید برمیگشتم سرکار و باباهم کار داشت باید زود راه میوفتادیم  که

اخر شب برسیم خونه خلاصه که خسته و کوفته راه افتادیم و ساعت 1 شب

رسیدیم درسته خیلی عجله ای و با خستگی و کم خوابی شد ولی خوش گذشت

کارمونم انجام دادیم!

فرداش باقلوای اقای صفرص رو بردم دادم بهش کلی تشکر کرد!

خب تا اینجاشو گفتم چون حرف زیاد دارم و کارم از سرکار اوردم باید انجام بدم نمیشه الان

همه رو تو یه پست بنویسم میرم پایین 500 تا مچ اوردم بدوزم و برگردونم شب میام بقیه شو

مینویسم !اصل ماجرا تازه مونده!!!!

 


 

shadi .. ۴ نظر
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان