اشتباهات بی پایان من

زندگی یه دختر مغرور

یه حس کوچولو

سلووم

ببخشید واسه تاخیر اخه چندشب قدر رو مراسم داشتیم

وقت نشد بیام بنویسم.

خب تا اونجاگفتم که باقلوای اقای صفری رو بهش دادم

اقا اونجا محیط 99 درصد خانومن فقط چندتا اقا داریم که یکیشون اسمش

مصطفی فوق دیپلم تعمیرات هواپیماس چون تو ایران رشته ش رو نمیخوان 8 ماهه

درسو ول کرده و اینجا کار میکنه اینجاهم فک نکنید حقوقش کمه ها نه حقوق

اقایون اینجا خیلی بیشتر از ماهاس

این پسره قیافه ش خیلی معمولیه خییییلی !یعنی من کلا هیچوقت

ازاین تیپ پسرا خوشم نمیومد!

اینقدرم سرسنگین و مودبه که نگو!

یادتونه مرتضی رو که؟من 9سال پیش از مرتضی خوشم میومد بعداز مرتضی دیگه

از هییییچ پسری حتی بهنامم خوشم نیومد حالا روم به دیوار ,گلاب به روتون

نمیدونم چرا ازاین پسره یه کم خوشم میاد!به چندتا از دوستام تو اونجا گفتم اونام دوتاشون

گفتن خاااک برسرت دوتاشون گفتن خیلی هم پسره خوبیه!

الان نمیدونم دقیقا خاک برسرم شده یانه!

کلا چون کار اون به کار ما مربوط نیس پیش نیومده بود زیاد باهاش حرف بزنم ولی چندوقته

رو به دیوار باهاش حرف مبیزنم وقت ناهار!حرفای معمولیا!اونجا نمیشه

ازاین تابلو بازیا دراورد! خودمم بمیرم نمیذارم بفهمه ازش خوشم میاد!

اره دیگه که اینطور حدود یک و نیم درصد ازش خوش میاد که این یک و نیم

درصد واسه من خییییلی زیاده!

ازاونورم صاحب کارگاه کلا زده زیر همه چی و میگه من حقوق ثابت نمیتونم دیگه بدم

حقوقاتونو برحسب تعداد کاراتون حساب میکنم که اونم خیییلی کم میشه

روز اول تیر که حقوقارو حساب کرد حقوق من 150 تومن کمتر از حقوق ثابتم بود تازه

معلوم نیس ماه دیگه کمترم باشه یانه واسه همین اونروز ازهمه خداحافظی کردم و

گفتم ازفردا نمیام که اقای صفری اومد باهام صحبت کرد و گفت من از این به

 بعد هواتودارم و کارایی که قیمتاشون بالاتره رو بهت میدم بدوزی

تا حقوقت بالاتر بره!

خلاصه که حالا فعلا هستم اونجا ولی شدیدا دنبال کارم هستم و100 درصد

اگه کاری با حقوق ثابت پیدا کنم ازاینجا میرم.

دیروزم حقوقامونو ریختن تو کارتمون که اونم اومد خونه کارتو دادم مامان فقط ایشالا که

تهش واسم یه کم بذاره بمونه ماه پیش که نذاشت.

شبای قدر مراسم داشتیم تو خونمون طبق نذر هرسال مامان,

ارزو و ابجیاشم اومدن کمکم راستی دوستای قدیمیم که قبلا راجع بهشون نوشتمو

یادتونه؟؟شکوفه و ابجیاش که بعداز طلاقم دیگه سراغمم نیومد!

شب اخر مامانشون اومد مراسم .----.

اره دیگه کلا همین!

چندوقتم هست بهم دست بزنن گریه م میگیره!بهنام شبای قدر بهم پیام دادو

گفت خداروشکر منو تو زیر یه سقف نرفتیم....

نمیدونم چرا ولم نمیکنه چرا میخواد ازارم بده.

راستی دوستان من تاحالا ادکلنی با برند خاص نداشتم یعنی هربار مامان واسم

میگرفت و برند خاصی رو دنبال نکردم اگه پیشنهادی دارید بگید من برم تست کنم!

 

 


 

shadi ..
Lady cyan ※※
خواب، خوش بود مرا
بر پَر خاطر تو؛
رو به رؤیای عدم می‌رفتم...
معصوم

سلام چطوری خوبی؟ آقای مبینی آشنای کدومشون بود ؟ خوب بگو ببین نمیتونه کاری برات بکنه؟

 

چرا خطتو عوض کردی بازم بهنام شمارشو داره که بخواداذیتت کنه؟ دندون لقو که از بیخ کندی، چرا ریشه شو نمیکنی؟

سلوم دوست من!
اقای مبینی اشنای صاحب شرکته ولی تو این مورد کاری نمیشه کرد چون این
قضیه فقط واسه من نیس واسه همه س.
اره بابا مگه یادت نیس خطموعوض کردم نوشتم که بهنام معلوم نیس ازکجا عید شمارمو پیداکرده بود

دلارا
چه پروووعه این بهنام 😛😛😛😛😠😠

:(

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان