۲ مطلب در مهر ۱۳۹۷ ثبت شده است

دختر کوچولوهای من❤️

 اقا سلام

تو پست قبلی نشد اصن ازاومدن پاییز خوشحالی کنم و

بگم که عاشق پاییزم!

تازه قسمت خوب داستان اینه که تولد من نزدیکه!

با اینکه میدونم قراره از یه هفته مونده به تولدم بشینم هی غصه بخورم که

اییی خداا پیر شدم ولی باز م منتظر اومدن ابانم!

بچه ها عارف واسه همییییشه رفته بود!

حدس من کاملا درست بود! قابل توجه اونا که  میگفتن تو بدبینی و فلان!

این موضوع و از بیو پیج اینستاش فهمیدم که محل زندگیشو زده انگلیس!

خب راستش یه کم ناراحتم که بهم دروغ گفت و رفت ولی خب

از اون طرفم واسش خیلی خوشحالم که به ارزوش رسید

چون تواون مدت که باهم بودیم من متوجه شدم که بزرگترین ارزوش رفتن از ایرانه

چقدر ذوق داشت وقتی از امریکا و انگلیس حرف میزد!

امیدوارم که حالش هرجاهس خوب باشه!

منم خوووبم!

بچه هام تو این بخش خیلی بامزه ن!

خیییییییلی ها!

چون یه کم بیشتر میفهمن خیلی باهم کل کل میکنن !

زنای 40 50 ساله با قدای کوتاه و کپلی!با عقل 8 ساله!

یه حرفایی میزنن و یه کارایی میکنن ادم از خنده میمیره!

نازنین بامزه ترین بچه ی اتاقمه!متولد 55!اییینقدر قلدر بازی در میاره واسه

هم اتاقیاش که نگو !حالا خوبه نمیتونن راه برن وگرنه ی هر روز

کتک کاری داشتن باهم!

بدترین توهینشون به همم اینه که بگن تومردی!

 دیروز نازنین خیلی اذیت میکرد  لخت شده بود و لباس نمیپوشید!

تنبیه ش کردیم و بهش گفتیم تا لباس نپوشی بهت عصرونه نمیدیم

و سهمتو میدیم معصومه یکی دیگه از بچه های اتاقم بخوره!

حالا اول سهمشو کنار گذاشتیم ولی بهش نشون ندادیم

نمیدونید چه قیامتی به پا کرد اول جیغ و داد کرد

بعد واسه اینه که بیشتر حرصمو در بیاره شروع کرد با بچه های دیگه دعوا

کردن!گریه میکرد و به بچه ها میگفت کوفت بخورید!!!

حالا من این وسط غش غش میخندیدم از حرفاش اونم

بدتر گریه میکرد!

اخر دید جیغ و داد فایده نداره پاشد لباسشو پوشید و نشست

من بهش توجه نکردم

گفت جون مامانت بامن اشتی کن!!!!

دلم واسش سوخت بغلش کردم بوسش کردم اشتی شدیم!!

ازاین داستانا زیاد دارم اونجا!

یکی دیگه شونم چند شیفت پیش باهام قهر کرده بود تهدیدم میکرد

جیش میکنم توجاما !!!!! 😂😂😂😂😂😂

خلاصه که تو بخش حالم خوبه!

امیدوارم همتون خوب باشید

❤️❤️❤️❤️❤️


  • ۰
  • نظرات [ ۱ ]
    • shadi ..
    • يكشنبه ۲۹ مهر ۹۷

    پول کثیف


    سلام

    چند روز پر از غصه گذشت ...

    عموم فوت کرد ,به خاطر سرطان...

    اووف سرطان...

    خدا این مریضی رو از رو زمین بر داره

    امروز سومش بود

    درباره ی این عموم یه پست پارسال گذاشته بودم

    عموم تو جوونی از زن اولش جدا شده بود و دیگه سراغ بچه هاش نرفته بود

    اونام با سختی بزرگ شده بودن

    عمومم دوباره ازدواج کرد و 10 سال پیشم به خاطر یه زن دیگه  زن دومشم ول کرد

    و بااون ازدواج کرد...

    خودش خیلی بد زندگی کرد واسه همین خیلی بی کس و کار رفت زیر خاک.

    از پاییز متوجه شد سرطان داره و سرطان همه ی بدنشو گرفته توهمین مریضی

    زنش راضیش کرد که ماشینشو به نام اون کنه!عموم فک نمیکرد بمیره

    نمیدونست وقتی بیوفته رو تخت بیمارستان زنش میوفته دنبال اینکه

    مهریه شو بزاره اجرا تا بتونه از عزیزم مهریه بگیره!

    اوووف ازاین ادما

    خلاصه عموم فوت کرد و امروز که سومش بود زنش ماشین و

    برداشت و واسه همیشه رفت...

    تومراسم ختم با عمه هام اشتی کردم

    باهمه شون حرف زدم ولی با عمو کوچیکه نه.

    اونایی که از قبل بامنن میدونن من و خانواده ی پدرم چرا باهم قهر بودیم

    و عموم چه کاری بامن کرده بود...

    خلاصه عموم با رفتنش باعث شد دلم یه کم نرم شه و بتونم بقیه شون رو ببخشم

    خودشونم باورشون نمیشد من بخوام باهاشون حرف بزنم!

    مرگ تلخ عموم باعث شد که بیشتر بفهمم ادم باید درست زندگی

    کنه و اهل خانواده باشه فهمیدم که دلسوز و غمخوار واقعی ادم فقط و فقط

    خانوادشه ...

    خدا ببخشتش امیدوارم روحش در ارامش باشه.

    خودمم خوبم

    بخش جدیدی که هستم حاشیه ش کمتره و من ارامش خیلی بیشتری

    دارم و این ارامش به سختی بیشتر کار این بخش غلبه کرده!

    خلاصه که حالم یه کم بهتره.

    میخواستم درسمو شروع کنم که همههه گفتن نکن

    و دانشگاه رفتن فقط هدر دادن پول و وقتته...

    کلا پروندشو بستم

    اینقدر شرایط اقتصادی سخت و بدشده که 5 روز بعد از حقوق گرفتن

    دیگه پولی تو کارتت نمیمونه اونوقت چه جوری میشه هزینه ی کتاب و دانشگاه داد؟

    تازه میخوام برم این شرکتای خدماتی واسه روزایی که خونه م برم نگهداری سالمند

    ...

    اره اقا زندگی بدجور سخته.

    عارف واسه همیشه حذف شد ازهمون روز انلاین نیس

    منم دیگه سراغی ازش نگرفتم!اقا نمیشه که یکیو به زور نگه داشت

    کسی که موندنی نیست امروز نره فردا میره...

    شایانم یه قرعه کشی داشت دراومد واسش یه پراید 86 خرید

    اینقدر بااین ماشین خوشحاله که حد نداره

    دو سه روز قبل از فوت عموم گرفت و همون شب مارو برد واسمون بستنی خرید

    منم قرار شد حقوقمو گرفتم واسش یه دست روکش صندلی به عنوان

    هدیه ماشینش بخرم

    فعلا که سه روزه حقوقمون عقب افتاده و شاید خیلیاتون که این پست و

    میخونید حتی نتونید درک کنید که همین 3 روز چقدر مارو عقب انداخته

    ایشالله که فردا حقوقمونو بدن.

    خلاصه که اقا شرایط جوری شده که ناامیدی تو دل همه موج میزنه

    وقتی میبینن هی جون میکنن ولی بازم لنگ 100 تومنن

    فقط میتونم ارزو کنم که یه روزی بیاد که همه چی واسه همه درست شه.


  • ۱
  • نظرات [ ۱ ]
    • shadi ..
    • شنبه ۷ مهر ۹۷