اشتباهات بی پایان من

زندگی یه دختر مغرور

خونه ی نحس

سلووووم

دیروز رفته بیمارستانه بعداز یه ساعت بلاخره

دکتره رو دیدم اونجافهمیدم یکی از سهامدارای بیمارستانم هست

صحبت کردیم و گفت الان منشیارو استخدام کردن منشیایی که سابقه کار دارن و بلدن

نسخه پزشکم بخونن گفت معرفیت میکنم به سازمان نظام پرستاری برو اونجا مدرکه کمک پرستاریتو

بگیر یه دوره سه ماهه س ,بعد مدرکتو میگیری و میای پیش خودم کارت بامن.

والا نمیدونم حالا قراره چی بشه ولی امروز رفتم سازمان نظام پرستاری و گفتم از طرف دکتر ....

اومدم گفت اره دکتر گفته بود که میخواد چندنفر و بفرسته,شمارمو گرفت و گفت ما داریم مجوز کلاسای جدید و

میگیریم یه هفته دیگه بهت زنگ میزنم ساعت کلاسارو میگم.

حالا ایشالا که جور شه,من میرم مدرکه رو میگیرم بقیه ش دیگه هر چی خدا بخواد.

ازفردا هم میگردم دنبال یه کار نیمه وقت که کلاسارم بتونم.برم.یه کارگاه خیاطی سر کوچه

بهنامینا هست که چرخکارم میخواد ولی دوست ندارم اونجا برم و شاید اتفاقی  خانوادشو

ببینم.چندشبه دوباره خوابشو میبینم خواب میبینم اون تو خوشحاله و من ناراحت .

پنجشنبه ساعت۵ونیم معصومه دیده بودش که داشته میرفته بنگاه,حتما میخواد خونه رو بفروشه.

هه...

چه راحت.

ازاونروزه که بهم ریختم اعصابم بد خورده .اون بدون من خوشحاله و داره زندگی میکنه.

به دوستام گفتم وقتی دیدنش ازاین به بعد به من نگن,من دیگه اعصابم نمیکشه که

بشینم به اون فکرکنم. 


shadi ..
نسیم
خیلی کار خوبی میکنی که میخوای مدرک بگیری...آفرین
اینقد به بهنام فکر نکن...تموم شد رفت..تو جوونی..سالمی  خوشگلی..یه عالمه زندگی پیش رو داری

سلام! اره مدرکه رو میگیرم حالا اینجاهموکار جورنشه جای دیگه بلاخره پیدا میکنم کار.
میدونی اگه مثلا تویه محله نبودیم و هر روز یکیشونو نمیدیدم همه چی  راحت تر تموم میش,ولی نمیدونی چقدر 
اعصابم بهم میریزه وقتی دوست و اشنا میان میگن بهنام فلان جا بود داشت فلان کارو میکرد
یا بهنام و با باباش دیدیم داشت میرفت تو اون خونهه!دوستام قصدشون ناراحت کردن من نیست ولی بااین حرفا
دارن منو بهم میریزن,مثلا ارزو چندروز پیش معلوم نیس تلگرام خواهر بهنامو ازکجا داشت که عکس پروفایلشو
که بانامزدش بودن واسه من فرستاد!!خب شاید از بدجنسی منه که از خوشحالیشون ناراحت میشم اونا یه سال منو
عذاب دادن الان انگارنه انگار!

الناز
خب دوستات اشتباه میکنن از اون به تو میگن... در هر صورت چه خوب بگن چه بد کار درستی نیست. 
ایشالا کار بیمارستان جور میشه قشنگ پیگیر باش... بابا تو ک خیاطی خودت ماشا... هنرمندی تا شروع کلاسا دنبال کار دیگه ای نرو عزیزم کار ک نیست اوناییه ک هست به درد تو نمیخورن ... میگم نمیشه شروع کنی به ادامه تحصیل؟ تنها چیزی ک سرگرمت میکنه تو این شرایط و برات انگیزتو زیاد میکنه درس هم میتونه باشه ها.

سلووم الناز جون!

اره دوستام از رو دوستی دارن اعصابمو بیشتر خورد میکنن بهشون گفتم دیگه اصن به من راجع بهش چیزی

نگن.

واسه بیمارستانم من مدرکه رو میرم میگیرم بعدش دیگه خدا هرچی بخواد !

الناز خیاطی خوبه ولی من نمیخوام تو خونه باشم من بعد از بهم خوردن نامزدیم اعصابم خیلی بهم ریخته س و

با هر حرفی سریع عصبانی میشم و دعوا میکنم میدونم مقصر منم ولی واقعا دست خودم نیس تازه

بعدشم میشینم گریه میکنم واسه همین بهتره که تو خونه نباشم!

 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان