سلووم

همه چی ارومه,اروم تر از حلزون....

دیروز کلاس خیاطی داشتیم ارزو  با خواهرش اومده بود,میگفت بهنامو

دیده بودن با لباس کار از کوچه ای که اون خونه توش  بود دراومده,حتما داره خونه رو درست میکنه...

خیالش راحت شد دیگه الان خونه رو داره....

دیگه از شرمن خلاص شد.....

ازاون شب به بعد خطم خاموشه,چندبار وسوسه شدم خط رو روشن کنن ببینم پیام داده

یانه,ولی روشن نکردم........

دیگه روشن نمیکنم......

بمیرن همشون.

میخوام واسه مادر یکی از بچه های مهد دعا کنید,مادرش جوونه,

فشارش رفته بوده بالا و سکته مغزی کرده چندوقت بود تو کما بود الان به هوش اومده

ولی لمسه....

نه حرف میزنه نه میتونه تکون بخوره,دیروز مثل اینکه به زور چندتا کلمه صحبت کرده,دخترش

امروز خیلی خوش حال بود که مامانش حرف زده

یه دختر۱۷ساله داره یه دختره۶ساله یه دختره۱ساله,

واسش دعاکنید ,خدا به بچه هاش رحم کنه و شفا بگیره.