سلووم

جشن اونروز تومهد خوب بود تقریبا همه چی طبق برنامه پیش رفت

بهنامم ازهمون روزکه  پیام داد و هرچی دلش خواست گفت دیگه خبری ازش نبود

تادیروز که بهم پیام داد و گفت نمیتونم پولتو جورکنم خونه رو بزن به نامم اجاره ش بدم بعد پولتو

میدم,گفتم نه خیر ازاین خبرا نیست

بعدشم یه چیزی که بهش گفته بودم  همونروز که قضیه پس دادن خونه رو گفتم بهش

یه ماه بیشتر بهت وقت نمیدم اگه تا یه ماه جور کردی خونه رو میزنم به نامت اگه

نه که خودم خونه رو میذارم بنگاه میفروشم

دیشب دوباره شروع کرد منو مقصر جلوه دادن,وباره شروع کرد توهین کردن

واقعا احساس حماقت میکنم که چرا تاالان خطمو عوض نکرده بودم,همون لحظه اکانت

تلگرام لاین و واتس اپ و پاک کردم و خطمم خاموش کردم و اون خط جدیدی که گرفته بودم و

روشن کردم,

همین جا به همه قول میدم دیگه اون خطو روشن نمیکنم....

امروز سونیا ازطرف مدرسه رفت شلمچه!

اصن کلی دلم تنگ شده خانواده ما کلا یه شبم ازهم دور نبودیم واسه همین

اگه یکی چندروز خونه نباشه همه دلتنگ میشن ازنوع شدیدش!

به مدیر مهد گفتم میخوام بیست دقیقه زودتر برم که بتونم سونیارو جلو مدرسه

ببینم دیگه رفتیم بارو بندیلشو دادیم دستشو سوار ماشینش کردیم!

چهارشنبه شب راه میوفتن میان, ازهمین الان حس میکنیم یه طرفه خونه نیست!

مامان و بابا بهش پول دادن یه کارت عابربانکم دادیم دستش منم شهریه یکی از

شاگردای خیاطیمو دادم بهش!

ایشالا که بهش خوش بگذره!

تویه مهد یه اتفاق افتاده که منتظرم تکلیف همه چیز روشن شه بعد بیام واستون بنویسم

احتمالا فردا همه چیز روشن میشه.