اقا سلام

تو پست قبلی نشد اصن ازاومدن پاییز خوشحالی کنم و

بگم که عاشق پاییزم!

تازه قسمت خوب داستان اینه که تولد من نزدیکه!

با اینکه میدونم قراره از یه هفته مونده به تولدم بشینم هی غصه بخورم که

اییی خداا پیر شدم ولی باز م منتظر اومدن ابانم!

بچه ها عارف واسه همییییشه رفته بود!

حدس من کاملا درست بود! قابل توجه اونا که  میگفتن تو بدبینی و فلان!

این موضوع و از بیو پیج اینستاش فهمیدم که محل زندگیشو زده انگلیس!

خب راستش یه کم ناراحتم که بهم دروغ گفت و رفت ولی خب

از اون طرفم واسش خیلی خوشحالم که به ارزوش رسید

چون تواون مدت که باهم بودیم من متوجه شدم که بزرگترین ارزوش رفتن از ایرانه

چقدر ذوق داشت وقتی از امریکا و انگلیس حرف میزد!

امیدوارم که حالش هرجاهس خوب باشه!

منم خوووبم!

بچه هام تو این بخش خیلی بامزه ن!

خیییییییلی ها!

چون یه کم بیشتر میفهمن خیلی باهم کل کل میکنن !

زنای 40 50 ساله با قدای کوتاه و کپلی!با عقل 8 ساله!

یه حرفایی میزنن و یه کارایی میکنن ادم از خنده میمیره!

نازنین بامزه ترین بچه ی اتاقمه!متولد 55!اییینقدر قلدر بازی در میاره واسه

هم اتاقیاش که نگو !حالا خوبه نمیتونن راه برن وگرنه ی هر روز

کتک کاری داشتن باهم!

بدترین توهینشون به همم اینه که بگن تومردی!

 دیروز نازنین خیلی اذیت میکرد  لخت شده بود و لباس نمیپوشید!

تنبیه ش کردیم و بهش گفتیم تا لباس نپوشی بهت عصرونه نمیدیم

و سهمتو میدیم معصومه یکی دیگه از بچه های اتاقم بخوره!

حالا اول سهمشو کنار گذاشتیم ولی بهش نشون ندادیم

نمیدونید چه قیامتی به پا کرد اول جیغ و داد کرد

بعد واسه اینه که بیشتر حرصمو در بیاره شروع کرد با بچه های دیگه دعوا

کردن!گریه میکرد و به بچه ها میگفت کوفت بخورید!!!

حالا من این وسط غش غش میخندیدم از حرفاش اونم

بدتر گریه میکرد!

اخر دید جیغ و داد فایده نداره پاشد لباسشو پوشید و نشست

من بهش توجه نکردم

گفت جون مامانت بامن اشتی کن!!!!

دلم واسش سوخت بغلش کردم بوسش کردم اشتی شدیم!!

ازاین داستانا زیاد دارم اونجا!

یکی دیگه شونم چند شیفت پیش باهام قهر کرده بود تهدیدم میکرد

جیش میکنم توجاما !!!!! 😂😂😂😂😂😂

خلاصه که تو بخش حالم خوبه!

امیدوارم همتون خوب باشید

❤️❤️❤️❤️❤️