اشتباهات بی پایان من

زندگی یه دختر مغرور

من عاقل نمیشم و تصمیمم عوض نمیشه......

فکاش میشد بو رو ذخیره کرد

مثلا وتی یه بو رو دوست داری تو یه  شیشه بتونی نگهش داری 

بعدا هروقت دلت خواست بیاری بوش کنی!

مرتضی یه چفیه داشت که ماه محرما مینداختتش ,پنج سال

بود من هر محرم اونو دست مرتضی میدیدمش,من اینجور چیزارو دوست

ندارم ولی به مرتضی گفتم بدتش به من,داد دست بچه ی

خواهرش اورد جلو مغازه داد بهم,گفت ببخشید نشستمش ,یه بوی خوبی میداد

که نگو!

هزار بار بوش کردم ,اینقدر که سونیا میخندیدو سرشو تکون میداد!

چرا دلم لرزیده ؟

چرا بااینکه میدونم مامان اگه بمیرمم اجازه نمیده با مرتضی باشم باز 

میخوام باهاش ادامه بدم؟

خیلی ترسناکه....

دلم واسه کسی دوباره لرزیده که میدونم رسیدنی 

تو کار نیست.

همش میگم نکنه بوی چفیه بره ,,خداکنه بوش تا همیشه موندگار باشه....




shadi ..
معشوقه ...
عزیزم این حسی که از استشمام بوی خاص ادکلن یه نفر به ادم دست میده و دل ادم براش میلرزه رو تجربه کردم....البته من حسی ک اینجوری درم به وجود بیاد زود گذره.اعتنا نمیکنم و کلا از یادم میره.....
حس خوبیه :) یه هوسه خوب

اینجوری نگو ,اسمشو هوس نذار

میدونی این حس زودگذر نیس اگه زود گذر بود که تو این۹
سال تموم میشد,انگار اون ته قلبم نشسته و هرچند وقت یه بار میاد خودشو
نشون میده و میره

معصوم
امان از احساسات بی سرانجام

:-(

His Love
عزیزمـ !
ایشالا که خِـــیر باشه مقصدتون ...

❤️❤️

ویدیو مارکتینگ
عجب دل نوشته زیبایی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان