اشتباهات بی پایان من

زندگی یه دختر مغرور

همسایه ی فضول



اقاسلوووم

ما امروز تعطیل بودیم!!!

اخه قراره از فردا تا دوهفته تا ساعت8اضافه کاری اجباری باشیم دلشون به حالمون سوخت

امروز و تعطیل کردن وگرنه در شرایط عادی روزای تعطیل رسمی به جز عاشورا و تاسوعا

کارگاه تعطیل نیس

دیروز یه اتفاق تابلو افتاد

ساعت 7 و ربع دراومدم ازخونه بیرون اقا یه کم که جلو رفتم دیدم بهنام سر راهم وایساده!

میگفت واسه چی جوابمو نمیدی ؟؟

داشتم باهاش بحث میکردم که دختر همسایمون مارو دید:(

دیگه اون لحظه منو تصور کنید با اعصاب خورد رفتم سرکار تمام حواسم پیش این بود که فردا دختره

میره همه جا پرمیکنه

همونطور که داشتم کار میکردم 15 تا مچ و برعکس دوختم  سرپرست اومد اینقدر غر زد که نگو

گفتم وقت ناهارم درستشون میکنم دیگه ول کرد رفت منم منتظر بود یه کلمه دیگه

حرف بزنه بزنم زیر گریه ,این سرپرست ما ادم خوبیه ولی خب رو کارم حساسه دیگه

منم اینجوری نگاه نکنید همش فاز غم دارم همیشه همه جا به خنده رو بودن معروفم

دیگه اخمامو توهم رده بودم و کار کردم تا وقت ناهار ,اونجا هم که گفتم کلی دوست پیدا کردم

15 تا مچ و دادم بچه ها وقت ناهار شکافتن داشتیم حرف میزدیم که سرپرست اومد

میگه خانم چ  حواست کجاس از صبح؟گفتم اقای ص 15 تا مچ بود ابرو حیثیتمو بردید

میگه من ازتو توقعم زیاده تو که همه که کارات دقیقه نباید حتی یه اشتباهم بکنی اگه

مثلا فلانی اشتباه کرده بود من اینقدر دعواش نمیکردم ولی از تو توقعم زیاده!

خلاصه که به خیر گذشت!!

امروزم که خونه م میخوام دوباره رنگ لاکمو عوض کنم بعدازظهرم واسه نیمه شعبان میخواییم

شیرینی شربت پخش کنیم,راستی شایان دیشب اومد مرخصی فردا صبحم میره

الان مامانو ببینیا در پوست خودش نمیگنجه!!!!!!

 

shadi ..
His Love
واقعاً از دستِ بعضی همسایه ها!!!! :دی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان