اشتباهات بی پایان من

زندگی یه دختر مغرور

عشق قدیمی من

اقا سلووووووووم

یه سلوووووم پراز انرژی!!!!!!

این یه پست طولانی خواهد بود اونایی که حوصله ندارن نخونن

کلش اینه که خوبم و همه چی خوبه!

یادتونه من گفته بودم چهل روز نذر کردم دعای معراج بخونم؟؟؟

25 فروردین این نذرم تموم میشد.

حالا نذرم چی بود از خدا خواسته بودم یه تغییری تو زندگیم ایجاد شه و یکی بیاد و منو

ازاین حال بد رها کنه!!!

خوب یه هفته اخر که دعای معراج و میخوندم دیگه امیدمو از دست داده بودم

ولی گفتم خوب من که این همه رو خوندم این یه هفته رو هم میخونم حالا یا نذرم براورده میشه

یا نمیشه دیگه ,تهش اینه که من کار خودمو کردم و خدا خودش نخواست بده!

شب 24 فروردین مرتضی به من درخواست دادو اولش جوری وانمود میکردم که نمیدونم تویی

درصورتی که من میدونستم اونه چون یه بار قبلا دیده بودم عکس خودشو گذاشته بود

دیگه اول خودشو معرفی نمیکرد بعد که خودشو معرفی کرد

گفتم بلاکت میکنم   خواهش کرد بلاکش نکنم گفت بذار اول حرفامو بزنم بعد اگه دوست

داشتی بلاک کن.

دوستای قدیمی میدونن که قبلا گفته بودم مرتضی جلف و بی ادب نیس که مثلا بخواد

حرفای زشت بزنه یا کارای جلف بکنه.

ولی خب یکی از پسراییه که تومحل خیییییییییییییییییییلیاازجمله مامان من 

به عنوان یه ولگرد میشناسنش :(

خب اینم دلیل داره که نمیدونم اگه بگم شماها بعدش چه حرفایی بهم میزنید

شاید خیلیاتون مثل ارزو بگید تو اینقدر افسردگیت شدید شده که به خاطر فرار از تنهایی

قبول کردی با مرتضی باشی..

خواهش میکنم اینو بهم نگید...

 من از هرکسی مرتضی رو بیشتر میشناسم ,مرتضی کارای

بد زیادی کرده کارایی که هیچوقت فراموش نمیشه نمیگم مرتضی فرشته س

ولی من 9 ساله مرتضی رو میشناسم و همیشه مثل سایه پشت سرش بودم اون عشق

احمقانه ای که واستون گفتم منو مجبور میکرد که همیشه پشتش باشم همیشه از کارایی

که میکرد اگه اشتباه هم بود دفاع کنم حتی بااینکه میدونستم دوستم نداره .

خب من از13سالگی تا17 سالگی دیوانه وار دنبال مرتضی بودم میگم دیوووانه وار

جوری که حتی تصورشم نمیتونید بکنید یه کارای احمقانه ای میکردم که باورش واسه

همه سخته,از 17 سالگی به بعد دیگه خیلی خسته شدم ,خسته شدم از

دویدن و بهش نرسیدن خسته ازاینکه درداشو با چشم میدیدم و کاری نمتونستم براش بکنم

دیگه مرتضی رو بیخیال شدم به طور کلی...

  مرتضی دید دیگه شادی دنبالش نیست دیگه نیست شبایی که

توحال خودش نبود و زنگ میزد و حرفایی میزد که به هیچکس نمیتونه بزنه

اینکه میگم حرفایی که به هیچ کس نمیتونست بزنه منظورم چیزای خاکبر سری نیستا

خودش میدونست خودشو چه جوری گرفتار کرده از درداش میگفت حرفایی

که فقط میشه به یه دوست صمیمی زد.

 ازهمون زمان به بعد من واقعا سرد شدم نه نمیشه گفت سرد شدم ولی بیخیالش

شدم اونم اینو فهمید و اینبار اون ازم میخواست که باهاش باشم ولی خب

نمیدونم پیش اومده که اینقدر دنبال یه چیزی باشی که وقتی بهش میرسی دیگه نخواییش

واسه من این حالت پیش اومده بود دیگه نمیخواستمش

دقیقا همون موقع ها بود که بهنام واسه بار اول اومد خواستگاری و یادمه که

وقتی اسم خواستگار اومد چقدر با اهنگ طرفدار شادمهر گریه کردم حس میکردم

هرچقدرم از مرتضی دور باشم بازم نمیتونم هیچکسی رو اندازه اون دوست داشته باشم.

اینارو گفتم  که بدونید رابطه ی منو مرتضی چه جوری بود.

حالا اون چیزایی رو میگم که خیلی سخته گفتنش واسم

مرتضی تو 19 سالگی اعتیاد پیدا کرده بود.....

یه اعتیاد که  3تا موتورشو وابروشو ازش گزفت,

اخ ازاون شبایی که حالش از مصرف زیاد بد بود و به من زنگ میزد و میگفت

کاش امشب بمیرم....

مرتضی الان 3 ساله پاکه حتی سیگارم مصرف نمیکنه مشروبم نمیخوره

ولی  به خاطراین کاراش اسم خوبی ازخودش به جا نذاشت مثلا الان یکی مثل مامان من

اصن یکی مثل اونو ادم نمیدونه ترک کردنشواصن باور نداره...

شماها چی ترک کردن یکی که چندساله مصرف کرده رو باور دارید؟

مرتضی از بعداز طلاق من خیلی دنبال شماره م بود اینو خودم میدونم چون چندبار

که از ارزو و چندین بار هم شمارمو از فاطمه خواسته بود یه مدت هم که میگفتم

میومد سرکوچه مهد.

نمیگم مرتضی الان عاشق منه یامن عاشقشم

ایکه الان اون فرشته س ولی خب خیلی عوض شده ,بزرگ شده دیگه اون

پسر یاغی 9سال پیش نیست

حالا چه خوب چه بد تصمیم گرفتم با مرتضی باشم میدونم چه تصمیم خنده داری گرفتم

حرفای مرتضی رو راجع به اینکه خانوادتو راضی کن که بیام خواستگاریتو

باور ندارم ولی خب مرتضی هیچوقت به من دروغ نگفته حتی از بدترین کاراشم من خبر دارم

راجع به شرم اورترین اتفاقای زندگیشم به من دروغ نگفته نمیدونم الان

فازش چیه؟؟؟

نگید میخواد منو گول بزنه و بامن دوست شه که همین الانم اگه به هرکی پیشنهاد بده

بهش نه نمیگن

باهاش که حرف میزنم میبینم خیلی نا امیده کار میکنه ولی امیدی واسه زندگی نداره

میگه تنهاست و کسی درکش نمیکنه از درد ترک کردنش میگه ازاینکه

روزای اخر اعتیادش فکرمیکرده روزای اخر زندگیشه ازاین که شبا میرفته رو پشت بوم  و

چندساعت تنها مینشسته از اینکه چه طور دونه دونه موتوراشو جای پول مواد

میزده به نام مواد فروشا از19 شبی که به خاطر ترک کردن بیدار مونده از درد وحشتناکی

که داشته از حرفایی که الان خیلیا پشتش میزنن...

نمیدونم چی بگم ولی اینو میگم که اگه اصلا الان مرتضی به منم زنگ نمیزد بازم اگه

همه محل میگفتن مرتضی ادم بدیه من ته دلم میدونم که مرتضی اونی

که مردم میگن نیست.

فقط اینو میگم که مرتضی روحیه منو خیلی تغییر داده شباکلی از خطره های 9سال پیش

میگیم و میخندیم !

تو این چندروز کلا مدل لباس پوشیدن و مدل موهاشو عوض کرده شده شبیه مردا!

میگه میخوام تغییر کنم میخوام به قول خودش ادم شم!

فعلا که باهمیم ولی میدونم اگه همه ی حرفای مرتضی هم راست باشه و قصدش ازدواج

باشه اسمونم بیاد زمین مامان عمرا یکی مثل مرتضی رو تو خونمون راه بده,

خود مرتضی هم اینو میدونه ولی میگه میخوام سعیمو بکنم!

از همه ی این حرفا که بگذریم میگم الان حالم خیییل بهتره! 

shadi ..
His Love
چه خــوب ...
این که الان حالتون خوبه، بهترین اتفاقه ^-^
گاهی اعتماد کردن میتونه باعثِ بهترین اتفاق ـآ شه ... گاهی َمـ بدترین ـا ...
ولی من واقعاً امیدوارمـ که این اعتماد و با همـ بودن، به جاهایِ خوب ختمـ شه!
فقط ... همیشه باید احتیاط کرد و ... مراقبِ دل و احساس بود!

نظرِ من اینه که آدما میتونن، وجهه یِ خودشونُ عوض کنن!
گاهی وقت ـا از خوب به بد و ... گاهی َمـ از بد به خوب تغییر کنن...
اما این تو چشمـِ دیگران عوض شدن، یه اراده یِ قوی میخواد و یه دلِ صــــبور ... چون بیشترین و مهمترین چیزی که لازمه ... زمان ـه

امیدوارمـ که موفق و خوشبخت باشید همیشه ^-^

سلووووم عزیزم!
ممنون!!!
من میخوام این ریسک و بکنم!ایشالا که همه چی درست شه

معصوم

اینکه بتونی به یه آدم فرصت بدی تا برگرده ، یه منش بزرگی میخواد که خیلیامون نداریمش، سخته ... و مهم اینه که آیا اونم جنبه این بزرگواری رو داره یا نه ...

چیزی که مهمه اینه که بعد اون همه مشکلاتی که داشتی، این ورود مشکلتو حل میکنه ، یا نه ؟

اینکه وابسته هم شید و بعد خونوادت نذارن خیلی خطرناکه

چرا؟ چون هم تو دوباره میشکنی، هم مرتضی خدای نکرده از غم دوری تو برگرده سمت مواد

تو ناخوداگاه تمام امید یه آدم شدی که از همه جا رونده شده

.......

نسیم
ایشالا تصمیمی که گرفتی به نفعت باشه و بهترین اتافاقا براتون بیفته عزیزم

ممنون دوست قدیمی!

ghazaleh ...
درست میشه اگه خدا بخواد غمت نباشه خانوووم خانومای گل ♥
مهم دلته که حالش خوبه ان شاالله خوب میمونه 
امیدوار باش و به همون خدایی که همون داریمش توکل کن 

سلووومه!!!چه انرژی مثبت!!!!!

ممنون!

ra nafas
عزیزم برات خوشحالم من سرزنشت نمیکنم اهل قصاوتم نیستم     خوشبخت باشی هرچی برات خوبه همون بشه دوستم

ممنونم عزیزم

فرزند آدم
اگه کنار هم آرومید با یه مشاوره صحت حرفاشو بطور نسبی بسنج...بعد هم ان شاالله مبارکه.....
مگه آدم از زندگی چی میخواد؟؟؟؟ غیر از آرامش؟؟؟؟؟؟
از خدا کمک بخواه......همین....

سلام دوست من ,اگه ما صد در صد هم باهم تفاهم داشته باشیم که میدونم نداریم 
بازم خانواده م نمیذارن همچین وصلتی سر
بگیره به هیچ وجه

فرزند آدم
میدونی چرا
چون اونا همیشه آینده رو نیگا میکنن اونا نمیدونن تو اینهمه مدت اونو میشناسی..اونا براساس دانسته هاشونه ک میگن نه...بهشون حق بده...تفاهم صددرصدی ک برا هیشکی وجود نداره...اما من ی چیزو خیلی خوب تجربه کردم...اگه همه چیو بسپاری به قادر مطلق ..اونجایی ک صلاحته دهن همه رو میبنده...هرچقدرم این درو اون در بزنی اگه صلاحت نباشه چون بهش اعتماد کردی ناامیدت نمیکنی تو اعتماد بهت چیزیو میده که باید.....حتی گاهی شاید فک کنی اونی نیست ک تو میخواستی...اما مطمئن باش بهترینه...البته همش ب شرط اعتماده..برات خوشحالم ک کار گیرت اومده.امیدوارم ک مامانت و همه ی مریضا خوب شن..امیدوارم تو زندگیت ازحضور خدا آرامش بگیری.....

سلام عزیزم

درسته دقیقا همینه که تو میگی ولی میدونی وقتی یه بنده ای مثل من اینقدر عجوله خیلی سخته واسش صبر کردن

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان