بابا

چه روزای سختی بود 

چقدر سخت گذشت بابا رفت که رفت

تنهای تنها شدیم

خاله هام که مامانم میمرد براشون از بعداز چهلم بابا

پاشونو تو خونه ما نذاشتن

مامان درس خوبی گرفت  دیگه نمیتونه الکی ازشون دفاع کنه

تنهایی خیلی سخت بود 

بیشتر مسوولیتای رفت و امدای مامان که بابا انجام میداد

افتاد گردن من

هزینه های مراسمم خیلی سخت پاس کردیم

البته نوش جونش حقش بود 

دیگه چی بگم از هرپنجشنبه ای که سرخاکش میریم

یا ادمای نامردی  که اومدن به اسم دوست نزدیکم شدن

از گریه های قایمکی سرخاک بابا یا ضجه هایی که دیروز سرخاکش میزدم

ارکی اذیتم میکنه میرم سرخاک بابا گریه میکنم انگار که میتونه 

بیاد و کمکم کنه💔 

تازگیا یکی خیلی اذیتم کرده خیلی بازیم داده و

خیلی قلبمو شکونده دیروز رفتم پیش بابام گریه کردم 

ازش خواستم کمکم کنه

ولی نتونست  بلند شه و کمکم کنه...

 

۱ نظر ۱ موافق ۰ مخالف
هیپنو تیک
۰۳ مهر ۰۸:۴۵

خداوند پدر مهربانتون رو رحمت کنن🥲😭😭💔 این غم فراموش شدنی نیست

 

پدر مهربانی داریم به نام امام زمان(عج) که آگاهن به قلب های ما و وقتی ازشون کمک بخوایم در لحظه دریغ نمی کنن از یاریمون 

 

خداوند شما و مادرتون و خانواده عزیزتون رو حفظ کنه در لطف و رحمت خودش ان شاالله 

پاسخ :

🖤
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
آرشیو مطالب
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان