سلوم

پرازدردم پراز گلایه ازخدا...

خیلیا از طلاقم خوشحالن خیلیا به گریه م میخندن

عمه کوچیکم اسمش رویاس دوتا پسر داره یکیشون متاهله و24سالشه

اون یکی هم 21ساله س ومعتاد شده

عمه م وقتی بچه هاش 5ساله و3ساله بودن طلاق گرفت اونموقع تو اوج جوونی بود و

اومد واسه خودش یه خونه مستقل گرفت و رفت سرکار توهمین

سالا گندش دراومد که صیغه ی صاحب کارخونه هم شده بوده ولی چون اینا همشون

ادعای پیغمبری دارن هیچ وقت کارای کثیفشونو گردن نمیگیرن 

هزینه ی بچه هاشو کمیته ی امداد میداد ,نمیگم نداری و بی پولی بده

من میگم ادم نباید یادش بره چی بوده

این عمه رویا خیلی فتنه س

چندوقتی بود تولاین پستای کنایه دار میذاشت که وقتی میخوندی

کاملا مشخص بود حرفش بامنه و داره جواب حرفایی که بهشون زدم و میده

منم هر پستی که میذاشت در جوابش تولاین خودم یه پست  میذاشتم!

اینم بگم که ازتعریفام نمیدونم متوجه شدید یا نه

اینکه عمه های من خیلی ادمای بی حیا و بی ابرویی هستن وکسی تا الان جرات نکرده

رودر ور کثافت کاریاشونو به روشون بیاره!واقعا هیییییچ کس!

ولی خب من برادرزاده ی همونام ازشون نمیترسم به هیچ وجه,

تنها کسی هم هستم که ازهییییییییچ کس تو فامیل نمیترسم و بلدم جوابشونو بدم

منتهی تاالان احترام میذاشتم!

دیروز یه پست گذاشت منم یه پست بدتر گذاشتم مثل اینکه خییلی براش سنگین

بوده چون همون لحظه پست گذاشت سیب زمینی هم اومده قاطی میوه ها و نظر میده!

منم رفتم زیر پستش کامنت گذاشتم سیب زمینی عمه های عزیزشو الگو قرار داده!

این بزرگترین جواب میشد واسش چون اصلا فکرشم نمیکرد من اینو کامنت بذارم!

زیرش پسرش اومد کامنت گذاشت و دونه دونه جوابشونو دادم

بعد دیدم همون دخترعمه م که گفتم سر کثافت کاریش داداششو اعدام کردن

اومد کامنت گذاشت

اینو ول کنید مهندس نون خشکی فرار کرده این دیوونه شده

فقط یه اه کشیدم  خدا خودش جواب اهمو بگیره

اینکه اینا به بهنام میگن نون خشکی به خاطر اینه که پدر بزرگ بهنام که الان فوت کرده

 وقتی زمینای کشاورزیشو

تو روستاشون فروخت و ارث بچه هاشو داد خودش شد نون خشکی...

اینا سر این خیلی منو تحقیرکردن....

بلافاصله بلاکم کردن ونتونستم جوابشونو بدم ولی اگه جواب نمیدادم بغض

خفه م میکرد رفتی تو تلگرام عمه م و یه پیام درست وحسابی نوشتم و فرستادموبلاکش

کردم ,میدیدم که همش داره مینویسه ولی خب بلاک بود پیامش نرسید دیگه...

پیامی که فرستادم و حرفایی که بهشون زدم و تا حالا هیییییچ کس جرات نداشت

بروشون بیاره ولی فرستادم تا بفهمن اینکه احترام میذاشتم معنیش

این نبود که بلد نیستم جواب بدم...

اسکرین شات از پیامه گرفتم میذارم فقط ببخشید یکم لحنش بده و

تقریبا بی ادبانه س!جاهای بی ادبیشو خط میزنم نخونید.

بعدش با بابامم یه دعوای حسابی  کردم و بهم گفت حق باتوعه ولی بلاخره حرفایی

زد که ازش خیلی دلم شکست فقط اینو بگم که بابام میدونه من اخلاقم مثل

خودشه و کینه به دل بگیرم دیگه هیچ جوره از یادم نمیره رفت بالا تو اتاقش

منم با گریه رفتم حموم و موهامو سشوار زدم خییلی اعصابم خورد بود و اینجور

وقتا با کسی حرف نمیزنم و نشسته بودم داشتم لاک میزدم که بابام اومد پایین

بلند شدم و وسایلمو برداشتم برم تو اتاقم  که اومد بغلم کردو

گفت تو واسه من از همه دنیا عزیز تری من شرمنده م به خاطر خانواده ام

ولی حرفایی که زده بود بدجور دلمو شکست نمیتونم فراموش کنم ,

هیچی نگفتم و از بغلش اومدم بیرون و رفتم تو اتاقم ....

نمیتونم ببخشمش....

دلگیرم ازخدا که منو تو وضعیتی قرار داده که دخترعمه م که اسمش از هرزگی

تو دهن مردمه هم بهم کنایه بزنه....