اشتباهات بی پایان من

زندگی یه دختر مغرور

من گیر کردم روتو!

سلوووم

اقا این عنوانم هیچ ربطی به حال و احوالم نداره داشتم اهنگ

جدید تتلوی بیشخصیت رو گوش میدادم از اهنگه خوشم

اومد اولین جمله ای که گفت و نوشتم!

روزای خوبی نیس هنوز مشکل حل نشده بدهی اصلی پرداخت شده به

جز وامه البته ولی قسطا هنوز سرجاشه

شرایط خیلی بدیه

وباز جا داره اینجا بگم خاک برسر شایان مایه ننگ

بعدازاینکه رفتم اونجا نمونه دوختم و به خاطر تیراژ بالایی که میخواستن و

من نمیتونستم و بهم کار ندادن دوروزی تو حالت خنثی بودم

نمیدونستم باید چیکارکنم از طرفی هم من حال مامان و میدیدم و ازاینکه

کاری نمیتونستم بکنم ازخودم متنفر بودم

دیروز صبح به مامان گفتم بیا بریم ازخونه بیرون یا کار پیدامیکنم میارم مغازه م

یا اینکه یه جارو پیدا میکنم و این یه ماه و میرم سرکار

ونمیدونید چقدر حال بدیه وقتی بی هدف ازخونه میری بیرون...

چندجا از درو دیوار شماره برداشتیم توهمون خیابون زنگ زدیم یکیش راهش دور

بود و سرویس نداشت یکیش تیراژ خیلی بالا میخواست یکیشم همون کار اولیم بود که

میرفتم !

یه شماره برداشتیم که چرخکار میخواستن تو کارگاه خودشون زنگ زدیم یه پسر

جوون بود ادرس گرفتیم که بریم ببینم کاره چیه  وقتی درو باز کردن

از فضاش حالم بد شد شاید بگید تو سخت گیری تو غیر اجتماعی هستی

ولی وقتی وارد یه زیر زمین شدم و دیدم دوتا پسر جوون با چهارتا دختر دارن ناهار

میخورن و اونقدر صمیمین یه جوری شدم

من هیچوقت مخالف رابطه ی کاری و دوستانه بین مرد و زن نیستم ولی صمیمیت

بیش از حد حالمو بد میکنه

از فضاش و صمیمیت بیش از حدی که بین دختر و پسرای اونجا بود بدم اومد ولی

خب الان وقت غر زدن نبود نشستم پشت چرخ و یه چیزی که بهم دادو دوختم

و دادم دستش صاحبکاره که یه پسر 27 یا 26 ساله بود فهمید من تو اینکارم

خب بلاخره کسی که تازه کاره باکسی که کار کرده فرق داره دیگه

اونم دید کارمو بلدم لحنش عوض شد و جوری حرف میزد که بمونم

ساعت3 بود قرارشد من غروب خبر بدم که میرم فرداش یانه

ازاونجا که دراومدیم حالم بد بود من واقعا تو اینجور محیطا نمیتونم نفس بکشم

ولی دلم واسه مامان میسوخت,نمیتونم حس و حالی که مامان  داشت وقتی ازم

پرسید نظرت چیه رو توضیح بدم

یه جوری شرمندگی ....

گفتم ازمحیطش خوشم نیومد ولی میرم غروب زنگ میزنم میگم فردا میام

اینو گفتم و تو دلم خدا خدا میکردم که یه کاری پیدا کنم بیارم تو مغازه م

همش چشمم به درو دیوار و اگهیا بود

رسیدیم خونه من گفتم میرم بخوابم غروبم پامیشم زنگ میزنم قبل ازاینکه چشمامو ببندم

ازته دل از خدا خواستم یه کاری جورشه که من نرم اونجا تازه چشمام

گرم شده بود مامان گفت تو کانال نیازمندیای شهریار یه اگهی زدن که

کار مانتو بیرون میدن
زنگ زدیم دیدیم همون کسیه که دوسال پیش همین صاحبکارم که ماشالله با همه

دعوا کرده ازشون کار میاورد الانم باهاشون دوسال پیش کتک کاری

کرده و فردا هم به خاطر شکایتشون دادگاه داره!

خلاصه که قبلا کار اینارو من دوخته بودم ولی خب اونموقع یه صاحبکار بالا سرمون

بود واین بار باید تنها میرفتم و مسئولیت همه چیز و خودم قبول میکردم

خلاصه زنگ زدیم گفتن بیا نمونه ببر ساعت 5 با مامان رفتیم

اقا اینا 6 یا 7تا شعبه همین اطراف دارن شعبه مرکزیشم شهریاره

وارد ساختمون برشکاری که شدیم من خیلی ترسیدم

یه جای بزرگ که 15تا برشکار داشتن برش میزدن

ترسیدم ,همون لحظه گفتم نه نمیشه من نمیتونم از پس این کارا بر بیام

اینا هیچوقت کارمنو قبول نمیکنن اینا دنبال حرفه ای ها هستن من کم تجربه من

من نمیتونم

اقا خودمو حسابی باختم

باهمون حال صحبت کردیم و یه کارت ملی گذاشتیم و باهزارتا سفارش و

سخت گیری که اره ما درزارو سانت به سانت چک میکنیم و فلان و فلان و فلان

بهم یه دونه کار دادن که بیارم مغازه م و نمونه بدوزم اگه مورد پسند بود بهم کار بدن

اقا من کاره رو گرفتم اوردم مغازه امروز با نهایت دقت دوختم تمام هنرمو رو این کاره

پیاده کردم ولی تو اتو کاریش یه کم شک دارم که در حد حرفه ایه یا نه من

همه سعیمو کردم هم تو دوخت هم اتو کاری فردا باید ببرم نشون بدم

فکر نمیکنم ازدوختش ایراد بگیرن ولی شاید اتو کاریشو ایراد بگیرن

نمیدونم!

واسم دعا کنید واقعا ازته دل ازتون میخوام هرکسی که پستمو تا قبلا از فردا خوند

واسم دعا کنه که کارمو تایید کنن

اگه اینجا بهم کار بدن همه چی تغییر میکنه بعداز عید که یه کم

مشکلا حل شد میتونم کارمو توسعه بدم اینجا جای خیلی معتبر و بزرگیه

که همه اونایی که باهاشون کار میکنن حرفه ایین

خداکنه که بشه

غروب دوسه ساعت خوابیدم همش خواب میدیم این یه دونه کاره خراب شده

خلاصه که تا فردا من اینکاره رو نشون بدم و جواب بگیرم من نمیرم از استرس خوبه!

اوووف .....

ولنتاین لعنتی هم رسید و من هنوزم تنهام!

 

 

shadi ..
مهسا ر ب
اینجا حسابی داره برف میباره، میگن موقع بارش رحمت خدا دعا گیراتره
از صنیم قلبم از خدا میخوام روزی و برکت بوه بهتون و کارو برات جور کنه

مرسی دوست مهربونم!!

معصوم
خوبی شادی جان ،نگران نباش خدا بزرگه عزیزم

مرسی عزیزم

His Love
عاغا خُب چرا ما رو به اشتباه میندازی با عنوانت! :دی

عزیزمـ ، وقتی تو نیتت اِنقد خــوب و خِـــیره، مطمئنمـ از چشِ خــدا دور نمی مونه و حتماً مراقبته و هواتُ داره همه جــوره
ایشالا که کارتُ می پسندن و نمیتونن ازش ایرادی بگیرن، همینجا مشغول میشی به امیدِ خــدا ^_^
بازمـ توکلت به خدا ... من که دلمـ روشنه
:*

خخخخخخ!

خداروشکر کارم مورد پسندشون بود!!!

آبان ...
شادی جانم من مطمنم که دوخت تو عالی است ..ایشاالله که میشه نگران نباش ..اگه یه درصد هم نشد حتما خدا یه جای بهتر برات در نظر گرفته .

سلام ابان مهربون!من کارو گرفتم!!!!

RaCi naL
من مطمئنم تو اون کارو میگیری حتما ^-^

من اون کارو گرفتم!!!!!! :)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان