اشتباهات بی پایان من

زندگی یه دختر مغرور

احوال این روزای ما!

اقا سلوم علیکوم!

خوبید ؟

من خوبم !

همه چی اروم نیس ولی  خب   خوبم!

چون خیلی وقته نبودم میخوام اول تیتر چیزایی که میخوام واستون

تعریف کنم و بنویسم !

  1.  مرتضی
  2. کار
  3. شب یلدا
  4. حسین اقای نفرت انگیز
  5. رژیم
  6. فاطی پ و نی نی تو شکمش
  7. ارزو
  8. هانیه
  9. دزدبدجنس

اقا  این یه پست تقریبا طولانیه هرکی حال نداشت نخونه تهش اینه که من

خوووبم!

از مرتضی بگم که دوسه روز قبل از شب یلدا با هم بیرون رفتیم این دفعه با

دفعه های قبل فرق داشت!

ولی خب من هنوزم همون چاقالوی بدجنسم که دوسش نداره

دوروز قبل از شب یلدا هم صاحبکارم زنگ زد و گفت کار اورده ولی باید برم

یه هفته اونجا کار کنم و بعد بهم کار میده بیارم مغازه خودم

اقا چشمتون روز بد نبینه کاپشن دخترونه بود  از این کاپشن پفکیا که توش

پشم شیشه س و چندلایه س و خیل ضخیمه !

خیلی کار پرکار و وقت گیری بود

خییییییییلیا!!!!!

ولی خب بعداز یه ماه بیکاری همینم غنیمت بود و تا میومدم

غر بزنم به خودم میگفتم خب اون ماهی که کار نداشتی و تو خونه هی غر میزدی رو

یادت بیارو الان حرف نزن!

ااقا این صاحبکارمن یه خانومه ولی تازگیا یه اقارو اورده و مثلا سرپرست کارش کرده

این اقاهه اسمش حسین اقاس ازش متنفرم!

یه ضد زن احمق!

سنش زیاد نیستا متولد64 متاهله و یه دختر 5 ساله داره سنشم بیشتر میخوره

بهش مثلا من فک میکردم 36 یا 37 ساله باشه خلاصه که اقا من و این

حسین اقا اصلا ابمون تو یه جوب نمیره!فعلا هم دعوایی هستیم و

جوری رفتار میکنیم انگار همو نمیبینیم!

من 4روز اونجا کار کردم و قلق کار اومد دستم و کارارو بردم مغازه خودم و بقیه رو اونجا

دوختم  گاهی که با حسین اقا دعوام میشد از فرط ناراحتی

شبا گریه م میگرفت ولی خب باز میگفتم نه باید تحمل کنی

خلاصه این چندوقت از لحاظ کاری پراز استرس بود!

شب یلدا هم تولد سونیا بود و رفتیم واسش کادو خریدیم و جشن گرفتیم

ولی خب بدی این شب یلدا این بود که من رژیم بودم و مثل هر سال نتونستم

خودمو با هله هوله و یه بشقاب غذای چرب خفه کنم!

رژیممو همچنان ادامه میدم

من خیلی سخت لاغر میشم ازاونموقع تا الان 3کیلو و 700 گرم کم کردم ولی

همه میگن صورتت لاغر شده تصمیمم واقعا جدیه میخوام که لاغر بشم

شده اگه یه سالم طول بکشه خودمو لاغر میکنم!

فاطمه پ هم که گفته بودم بارداره رفته سونوگرافی و گفتن بچه ت جوری

قرار گرفته که معلوم نیس دختره یا پسر ولی از ضربان قلبش گفتن احتمال 90 درصد

دختره !خیل خوشحالن هم خودش هم شوهرش!همون شب که از سونو برگشت

کلی باهم اینترنت و گشتیم دنبال اسم!

فعلا رونیکا مورد پسند بوده! حالا باز جمعه میخواد بره سونوگرافی که 100 درصد

بگن جنسیتو ولی من فکر میکنم دختره!نمیدونم ولی انگار قیافه ش داره

نشون میده که بچه ی تو شکمش دختره!

خیلی واسش خوشحالم!

یکی دیگه از همکلاسیامم که خیلی مذهبی بود و همیشه باهم تو مدرسه

سر مذهب بحثمون میشدم  روزی که من میرفتم النگوهامو به خاطر خونه بهنام بفروشم

اون با نامزدش داشتن میمودن تو طلافروشی که سرویس عروسی شو

بخرن ,اخرین بار همون موقع دیدمش

چندوروز قبل از اربعین شنیدم بچه هاشو به دنیا اورد

هفت ماهه!

بچه هاش دوقلو بودن دوتا دختر

همین ده روز پیش یکی از بچه هاش مرد

خیلی ناراحت شدم واسش الان دوساله ندیدمش هیچوقتم باهم خوب نبودیم ولی

واقعا واسش ناراحت شدم طفلکی بچه شو از دست داد اونایی که

دیده بودنش میگفتن خیلی حالش بد بوده.

ایشالله خداهمچین چیزی رو سرهیچکسی نیاره

اکارامو پریروز تحویل دادمو دستمزدمو گرفتم اخ که چقدر کیف میده دستمزدکاری که با

سختی انجام میدی رو بگیری!

دیروز کار اوردن مانتوهای عید ولی فعلا نه خودشون دست گرفتن نه به من دادن

علتشو من نمیدونم فقط بهم گفتن فعلا تا چندروز نمیخواییم کارو شروع کنیم

هروقت خواستیم شروع کنیم بهت زنگ میزنیم

منم فعلا منتظرم!

دیروز که بیکار بودم ارزو اومد مغازه م وگفت میخواد مانتو واسه خواهرش بدوزه ولی

میخواد من الگوشو ببینم و تایید کنم و بزارم با چرخ من بدوزه

دیگه منم گفتم باشه بیا اومد و الگوشو کشید ولی وقت نشد برش بزنه

واسه همین امروز قرار شد بیاد

ازاونطرفم شایان واسه سرکارش باید میرفت حساب باز میکرد و سو پیشینه و اینجور

چیزارو میگرفت مامانمم میخواست بره پول قرعه کشی کارت به کارت کنه

اقا ارزو اومد داشتیم حرف میزدیم که گوشیم زنگ خورد

جواب دادم سونیابود میگفت بدو بیا با بابا برو شهریار کیف مامان و زدن

منم فقط کلیدو برداشتمو به ارزو گفتم درو ببنده و خودم رفتم سوار ماشین بابا شدم

چون هفت میلیون تو کارته بود و قرار بود مامان پول بگیره ما فکر میکردیم کیفشو

ازش زدن و خودشم اسیب دیده

خیلی ترسیده بودیم

وسط راه بودیم زنگ زد به من معلوم بود گریه کرده

وای که من جیگرم کباب میشه صدای مامانم اینجور بغض الود باشه

رفتیم شهریار دنبالش تاسوارشد گریه کرد

گفتم بابا فدای سرت گریه نکن

بعد تعریف کرد گفت پولا تو کارتای مختلف   بوده همه رو ریخته توکارت من بعد

میخواسته بفرسته به اونی که قرعه کشی به نامش دراومده دیده خانومه هنوز شماره

کارت نفرستاده واسه همین رفته چندتا مغازه اونور تر .اسه من و سونیا گوشواره

خریده تا پیامه خانومه برسه بعد که پیام میرسه میره جلو عابر بانک

میبینه کیفش نیس

یعنی کلا 5 دقیقه بعد از اخرین بار که کیف پولو گذاشته تو کیف میفهمه کیفو زدن

پول نقد 120 تومن داشته پولا توکارت بوده ولی چون جلو عابربانک زدن ازش میترسیده

دزده رمزو دیده باشه و حساب و خالی کنه

تابرسیم بانک کارته رو بسوزونیم مامان داشت سکته میکرد

دیگه تا رسیدیم رفتم کارت و سوزوندم یه کم بهتر شد

خدا از دزده نگذره نه بخاطر او 120 تومن به خاطر اون حال بدی که وقتی سوار

ماشین شد داشت و اشکی که ریخت

انگار منتظر بود ما برسیم تا بغضش بترکه

خیلی  ترسیده بود

خدا نگذره ازش

طفلک گوشواره نگینی واسه ما خریده بوده گذاشته بوده تو کیف پول

چقدر واسه  اون گوشواره ها ناراحت بود

همش میگفت واستون گوشواره خریده بودم ای کاش تو کیف پول نمیذاشتم

کیف پولشم کهنه شده بود ده روز پیش من مجبورش کردم یکی بخره

اخه مامان انگار حیفش میاد واسه خودش خرج کنه هر چی درمیاره واسه

ما ها خرج میکنه و واسه خودش  یه جفت جورابم  نمیخره 

کلی دلداریش دادیم و گفتیم بابا فدای سرت خدارو شکر پول تو کارت بوده

از ناراحتی یکی دوساعت خوابید و بعدش بهتر شد

اومدیم خونه هم ارزو زنگ زد و حال مامان و پرسید طفلکی اونم کارش موند

بهش گفتم فردا بیاد حالا فردا ساعت2 میاد میدوزه

صبحم میرم شهریار کارتمو میگیرم یه کیف پولم واسه مامان میخرم

مامانم که خوابیدگوشی رو خاموش کردم زنگ نخوره بیدار شه

مرتضی کلی نگران شده بود خاموش بودم وقتی روشن کردم زنگ زدو

خیلی نارحت بود کلی نازشو کشیدم !

میگفت نمیدونم چرا ولی فکر کردم واسه همیشه رفتی...

طفلکی...

 

 

 

shadi ..
مهسا ر ب
به به بالاخره اومدی ستاره سهیل!!!
خداروشکر که کار برات آوردن و به دستمزدت رسیدی
اون مرده بداخلاقم ولش کن ارزش نداره که چشماتو خیس کنی
ورود نی نی جدیدتونو تبریک میگم ایشالا اومدنش پر از خیر و برکت باشه فرقی هم نمی کنه دختر یا پسر بودنش فقط سالم و صالح باشه
آخی دلم برای دوستت کباب شد چون هیچ چیزی به اندازه داغ بچه سخت نیست اینم که تو بارداری دوقلویی کلی اذیت شده
خدا از اون دزدا نگذره باز جای شکرش باقیه که پولا تو کارت بودن، گوشواره ها هم فدای ی تار موی مامانت
آقا منم دلم رژیم خواست اما نمیشه که، چاق نیستما ولی دوست دارم شکم و پهلوم تخت تخت بشه که اونم فقط با ورزش درست میشه ):
طفلی مرتضی چقد پکر شده

سلوووم عزیزم!
اون حسین اقا که بره گمشه واقعا ازش متنعفرم دیگه هیچ سوالی نیپرسم ازش.
نینی فاطمه هم ایشالا سلامت به دنیا بیاد و خوشبختیشونو تکمیل کنه !
وای از هانیه نگو که یادم میوفته  اعصابم خورد میشه دوستم رفته بود خونه ش میگفت 
گفته بچه م تو بغل خودم مرده :(طفلکی
اره ایشالا که دزده سر خانواده ش همچین بلایی بیاد 
رژیمم خیییلی سخته ولی خب  یا باید چاقالو موندیا به خودت سختی داد و رژیم گرفت,سختترین
لاغری هم که همون لاغری شکمه!!!!
مرتضی بیچاره بهش قضیه روکه گفتم خیلی ناراحت شد و  دیگه هیچی نگفت فقط گفت دیگه اینجوری یهویی نرو 

آبان ...
شادی دلم برای مرتضی میسوزه ...
نمی دونم با این چیزها و حرف هایی که می نویسی ..کاشکی یع جوری اعتبارش را درست میکرد ..مثلا نمی دونم والله اگه واقعا قصدش و نیتش خوبه بده با روحانی مسجد صحبت کنه ...می دونم خودت هم دودلی ...منم نمی دونم فقط دلم میسوزه براش ...
خداراشکر که برای مامانت اتفاقی نیافتاد ...
شادی خوشبحالت که دستت تو جیب خودته ...این خیلی ارزشمنده ...افتخار کن به خودت ...

سلام ابان عزیز

میدونی ابان من دلم واسش میسوزه گاهی از وسطش ازخودمم بدم میاد ,ناراحتم که اون دوستم داره  و مامانم ازاون بدش میاد
نه به خاطر خودم به خاطر اون,به خاطر اون وقتایی که ازم میپرسه بگو چیکارکنم
همه چی درست شه؟اون میدونه اسمش بده  ولی راهی واسه درست کردنش نیست ابان  من خیلی
فکر کردم ,مامان منم دنبال اسم خوبه ,بهنام تنها چیزی که داشت اسم خوب بود ,هیچکس
ازش بد نمیگفت ,مامانمم اینو کرده یه پتک و میزنه تو سرم که باید یکی بهتر ازاونو انتخاب کنی نه بدتر از
اون,
خدا به کسی نشون نده  اون حالی که مامانم داشت و من فقط به خاطر گریه هاش خیلی بهم ریختم,
ابان واقعا از وقتی که خودم درامد دارم انگار تو یه دنیای دیگه م کیییف میکنم وقتی خرجش
میکنم !

ستاره عبدالمیری
سلام خوبی بنظر من تو چاقالوی بدجنس نیستی 
تو یک توپول دوست داشتنی مهربونی 
که من همیشه منتظرشم 
خدا رو شکر که بخیر گذشت و 120 تومان فدای سرش خدا رو شکر که سالم هست 

سلوووم  عزیییبزم مررررسی ذوق مرگ شدم واقعا!!!!!

اره بابا فدای سرش خداروشکر چیزی به خودش نشده!
مرسی از تو که اینقدر خووبی

RaCi naL
اگه این پست تو طولانـی ـه ، پست ـآی من چیه :))
ممم من قبلا فک میکردم شمـا خونتون همـون شهـریار ـه ، پس کجایین شمـا ؟! 
خوش به حالت تصمیمت انقد جدیه تو لاغـری ... من که هربار هرکاری میکنم به یه در بسته میخورم ، البته من مقداری که میخوام کم کنم موضعیه و 3-4 کیلو فقد ، کار من سخت تره :(
هوم تو کلـی دلت واسه مامانت سوخت ،
ولـی اینجور وقت ـآ من اصن دلم واسه مامانم نمیسـوزه ، تا حالا 3-4 بار کیفشو زدن ، میگم خوب آدم باید مراقب باشه ، حالا اتفاقه پیش میاد نمیگم ما مبرا هستیم ولـی آدم باید محتاط باشه حواسش به کیفش باشه ، درش باز نمونه ، یا مثن تو جای شلوغ من دو دستـی کیفمو میچسبم قشنگ حواسم هست !
خلاصه که حرصم میگیره واقعن ، مامان منم که بدتره دو روز خودش تب میکنه و حالش بد میشه و فلان ، همه میگن فدای سرت من سرزنشش میکنم :))))) 

روزت خوش عزیزم :*

سلوووم 

پستای تو دیگه فوووق طولانیه!!!!
نه ما یه شهرک کنار شهریاریم با شهریار پنج دقیقه فاصلشه 
وااای که از لاغری نگو خییییلی سخته ,میدونی تاالان میگفتم حالا وقت واسه رژیم دارم ولی 
اونروز داشتم باخودم میگفتم مگه من چندبار۲۲ساله میشم باید الان که جوونم ظاهرمو درست کنم!
خودمو خیلی اذیت نمیکنم ولی خییییلی کمتر از قبل هم غذاهم هله هله میخورم!
عزیزم خشنیا!طفلی مامانت! اره واقعا ادم باید مواظب باشه ولی خب ادم فکر نمیکنه که این اتفاق شاید واسه خودشم بیوفته ,
مامان من همیشه زیپ کیفشو باز میذاشت ,تاحالا اینجوری نشده بود ولی خب این شد واسش تجربه که دیگه  زیپ کیفو باز 
نذاره!
مرسی که هستی عزیزم!

معصوم

دزدی هرطوری باشه بده ، کلا چشم آدم دنبال اونه ...

اصلا حالم بد شد ...

عزیزم  چقدر تو خوبی 

میدونی مامانم بیشتر واسه گوشواره ها ناراحته الان!
امروزم رفتیم واسش کیف بخرم کیفارو نپسندید چندروز دیگه میرم باز شاید یه مدلیو خوشش بیاد.
دزده رو واقعا خدا نگذره ازش خیلی طفلکی ترسیده  بود

His Love
چقد بابتِ اون دزده و غصه خوردن ـآیِ مامانت ناراحت شدمـ ! :(
خدا ازشون نگـــذره ...

عزیزمـ ! خسته نباشی واسه کارا و مشغله ـهایِ سختِ این مدت :*

آخِی! چقد َمـ این عاقا مرتضی گنا داره!
همش دلهره یِ رفتنتُ داره ... لابد میدونه دوسِش نداری :(

عزیییزم

مرسی!!!
اره مرتضی واقعا خوبه درکم میکنه ولی ..

معشوقه ...
مبارک نی نی دوستت ^_^
انشاالله زود لاغر میکنی و به وزن دلخواهت میرسی شادی جون
وای بلا به دور باشه. خوبه باز پول توی کارت بوده

مرسی فدات شم !

اره خداروشکر 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان